|
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود
این روز ها بحث داغ بودن و نبودنت را میکنم عزیزم، تا تو رسیدن چند قدمی نیست و من چقدر حالم بد است ...
حضور تک تکتان سپاس که تک تکتان را دوست دارم
و اما مینی مالی از من ؛
خیابون لرد باید یک پل هوایی داشته باشه
تازه داشتم از اول خیابون لرد می گذشتم که ... این اتفاق عجیبی نیست که حتی به گربه ی
همسایه هم شک داشته باشی که نکند بو ببرد از گوشتی که داخل این پلاستیک سیاه نیست ، تازه
داشتم به خودم می اومدم که تنم قالب پیراهنم باشد که ... آره من به خودم می اومدم ، می اومدم
که از خیابون لرد رد بشم و از بوی گوشت تنم فرار کنم ، از بوی بچه گربه هایی که تمام من رو
لیس می زدند . حالا من یک خواهر خونده بودم و یک برادر به ظاهر دیوانه که البته در خانواده
ی ما مورو ثیست . ما دچار اسکیزوفرن حاد بودیم ، ماجرا از یک اتفاق کاملا ساده افتاد توی
دست های کثیف برادر خونده ی من . ما دچار یک بیماری حاد بودیم ،کم کم اعصاب سمپاتیک و
پارا سمپاتیکمون رو هم از دست دادیم . ما یک دوقلوی افسانه ای بودیم که دچار تکلم بی ربط ،
گسستگی افکار و توالی های غیر طبیعی تفکر شده بودیم و این دقیقا همون بیماری حاد بود .
خیابون لرد باید یک پل هوایی داشته باشه ، بچه گربه ها حتما زیر ماشین ها له میشن و این می
تونه آغاز یک فاجعه ی بزرگ باشه ...
|